معين الدين محمد زمچى اسفزارى
451
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و آن روز تا نماز بيشين زدن و كشتن و گرفتن و بستن بود . و تاريخ قتل دانشمند بهادر را كسى برين وجه نظم كرده است ، بيت : بسال هفتصد و شش در صفر به شهر هرات * به حكم لم يزل كردگار بىمانند ز دست برد قضا از كف محمد سام * كشيد جام شهادت امير دانشمند ] بعد از آن جمال الدين محمد سام صورت قضايا را به تمام عرضه داشت ملك « 1 » [ فخر الدين ] نمود ، « 2 » [ ملك از جهت مصلحت اظهار تاسف و زجرت كرد ، و از روى تكلف نوعى تجاهل نمود كه خلق پنداشتند كه اين واقعه بر وى گران آمده ، و اين فعل را از جمال الدين محمد سام مستقبح شمرده ، پس على الفور بمحمد سام نوشت كه چون چنين حادثهء كه حكم طامهء كبرى دارد ازو صادر شده در ضبط شهر و رعايا و محافظت و استحكام قلعه و حصار شرايط حزم و آگاهى مرعى دارد ] « 3 » . پس دانشمند بهادر را دو پسر ديگر بود : « طوغان » و « بوجاى » « 4 » و طوغان در شهر آباد طوس بود ، چون خبر پدر شنيد با لشكر بهرات آمد و پيش امراى سپاه « 5 » پدر كلاه بر زمين زد ، و غلغه و نفير « 6 » و فزع ، و شهيق و زفير باوج سپهر اثير رسانيد .
--> ( 1 ) - مج . پا : ملك فخر الدين . مك : ملك . ( 2 ) - عبارت : [ ملك از جهت مصلحت اظهار تاسف و زجرت كرد . . . شرايط حزم و آگاهى مرعى دارد ] . از زيادات مج و پا مىباشد . ( 3 ) - سيفى هروى كه از شعر او منشيان دربار ملك فخر الدين بوده و خودش هم در جريان اين قضايا واقع شده و در هنگام نگارش تاريخنامه خود آرشيو دولتى آل كرت را در اختيار داشته و از اسرار سياسى واقف بوده است بالصراحه مىنويسد كه واقعه كشتن دانشمند بهادر بدستور ملك فخر الدين و بموجب يك نامه سرى كه بجمال الدين محمد سام نوشته بود بوقوع پيوست ، ميگويد : « و در نهانى مكتوبى ديگر فرستاد بجمال الدين محمد سام كه خويشتن را از مكايد و شرور دانشمنديان نگاه دارد . . . » ص 482 . تاريخنامه هرات . ( 4 ) - مج : و طوغان . پا : و طوغاى . مك : ندارد . ( 5 ) - مج . پا : سپاه پدركلاه . مك : سپاه كلاه . ( 6 ) - مج . پا : و فزع . مك ندارد .